سيد جلال الدين آشتيانى
795
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
تحقيق ، جميع موجودات عالم ماده ، داراى استكمال و خروج از قوهء به فعليت و محكوم به حكم حركتند . به همين جهت ، قبلا بيان كرديم كه جنبههاى بشرى انبياء و اولياء حكمى دارد ، و جنبهى ربوبيت و احاطهء آنها بمقام ملك و ملكوت حكم ديگرى دارد . ولى وجود دنياوى آنها نيز از ساير اشياء امتياز دارد . اين وجود كلى احاطى است كه جميع موجودات را در سلك يك وجود واحد قرار داده است . لذا در وجود شخصى خود ، نيز داراى مراتبى است كه متصل بمقام اصلى آنها است . اينكه حضرت ختمى در القاء كلمات الهيه ، احتياج بهواسطه داشت و جبرئيل واسطهء ايصال فيض وحى و يا واسطهء اخراج نفس نبى از قوه به فعليت بود ؛ مربوط بوجود خاص شخصى ملكى او بود ، و گرنه بحسب باطن ولايت ، جبرئيل ثمرهاى از ثمرات و حسنهاى از حسنات اصل كلى مقام ولايت محمدى است . احمد ار بگشايد آن پر جليل * تا ابد مدهوش گردد جبرئيل لذا عارف كاملى دربارهء يكى از اولياء محمديين ، كه بحسب مقام ولايت و باطن حقيقت متحد با حضرت ختمى است « 1 » . گفته است : صد چون مسيح زنده ز انفاسش * روح الامين تجلى پندارش و در صحاح معتبره است كه پيغمبر فرموده است : « من و على و فاطمه و حسن و حسين نورى بوديم كه خدا را قبل از وجود آدم ، تسبيح و تهليل مىنموديم » . طوطى باغ اين صمدى دختر * جبرئيل ريزد از دم منقارش
--> ( 1 ) . مراد حضرت صديقهء كبرى « ع » مىباشد . جميع محامدى كه از براى اهل بيت از آيهء تطهير و مباهله و احاديث واردهء در مقام و فضيلت عترت كه در واقع قرآن ناطق حقند ؛ از براى آن حضرت نيز ثابت است . آيهء تطهير كه مفاد آن عصمت و طهارت از جميع ارجاس است ، در حق او وارد شده است . بواسطهء همين مقامات است كه حضرت رسول آن همه علاقهء باطنى به آن حضرت داشته است . يكى از مطاعن بزرگ بر ابن ابى قحافه ، آنست كه قول آن حضرت را راجع بفدك رد نمود ، و شهادت مولى على را كه پيغمبر ، او را معيار حق و واقع قرار داده است ، نپذيرفت .